
تصاوير برج ميلاد : http://www.vojoudi.com/gallery/milad%20tower.htm
تصاوير سد کارون 3 : http://www.vojoudi.com/gallery/karoon.htm
تصاوير سد کرخه : http://www.vojoudi.com/gallery/karkhe%20dam.htm
آرشيو عکس گند کاريهاي مهندسي : http://www.vojoudi.com/gallery/scandalous.htm
با سلام
از امروز قصد دارم مطالب و ايده هاي خودم رو نسبت به معماري و البته بيشتر متناسب با رشته عمران و رشته خودم براتون بنويسم . اميدوارم مورد استفاده آن دسته از دانشجويان معماري که شيفته علم هستند قرار بگيرد
ايميل من : mh_afkhami2002@yahoo.com
اين مطلب رو به درخواست يکي از دانشجويان معماري براتون مي زارم .
موضوع مقاله : روش حفاظت از کارگران
انتخاب وسايل حفاظت فردي در محيط کار
نويسنده: دکتر ايرج محمدفام
يکي از مشکلات مهم صنايع به ويژه در کشورهاي در حال توسعه، مشکلات ايمني و بهداشتي پرسنل شاغل در صنايع است.ايمني به عنوان شاخصي در خصوص درجه نسبي فرار از خطر و بهداشت حرفه اي به عنوان مفاهيمي براي ارزيابي ميزان تماس شاغلين با آلاينده هاي مختلف و متعدد محيط هاي کار از جمله موارد حائز اهميتي هستند که مديران صنايع مي بايست به آن توجه کنند. بديهي است شناسايي و کنترل خطرات براي بالا بردن سطح بهره وري در صورت دارا بودن محيطي بهداشتي، ايمن و کارگران سالم امکان پذير خواهد بود.
از آنجايي که در مواقعي کنترل بخش مهمي از عوامل زيان آور شغلي (شامل عوامل شيميايي، فيزيکي، مکانيکي و بيولوژيکي) در منبع توليد يا در مسير انتقال امکان پذير نيست تنها راه حل باقي مانده تجهيز پرسنل به وسايل حفاظت فردي مناسب و استاندارد خواهد بود. وجود طيف وسيعي از خطرات شيميايي، فيزيکي، بيولوژيکي و مکانيکي با خصوصيات خورندگي، برندگي، سميت، سرطانزايي، سوزانندگي، جهش زايي و ... در محيط هاي کاري مي تواند سلامت شاغلين و حتي ساير افراد مجاور محيط هاي شغلي را به شدت مورد تهديد قرار دهد. بنابراين به منظور حفظ منبع انساني و هم چنين افزايش راندمان کار و بهره وري، شناسايي، ارزيابي و کنترل خطرات فوق از اهميت بسزايي برخوردار است. وظايف ياد شده در فرهنگ ايمني امروزي نه تنها کاري انساني و در راستاي اهداف اقتصادي و اجتماعي محسوب مي شود بلکه وظيفه قانوني نيز تلقي مي شود که چشم پوشي از آن مي تواند باعث اعمال مجازات قانوني شود.
روش حفاظت از کارگران
از طرف ديگر بايستي توجه داشت که استفاده از وسايل حفاظت فردي معمولاً آخرين روش دفاعي در مقابل شرايط خطرناک محيط هاي کار محسوب مي شود. در بيشتر مقررات ايمني امروزي نظير مقررات کميسيون اروپايي و هم چنين اصول مديريت نوين ايمني، کنترل هاي فني و مهندسي و در مرتبه بعدي کنترل هاي مديريتي به عنوان اولين و مناسب ترين روش حفاظتي کارگران در برابر مواد و شرايط خطرناک توصيه مي شوند. به عنوان مثال اولويت بندي کميسيون ياد شده در کنترل خطرات شيميايي محيط هاي کاري به ترتيب شامل جايگزيني مواد و شرايط خطرناک با مواد و شرايط کم خطر، راه حل هاي مهندسي از طريق کنترل در منبع، به کارگيري تهويه موضعي و در نهايت استفاده از وسايل حفاظت فردي است.
هم چنين مقررات اداره بهداشت و ايمني حرفه اي امريکا نيز استفاده از PPEs را به عنوان آخرين راه کنترل شرايط خطرناک طبقه بندي کرده و بيان مي کند که کاربرد PPEs زماني به عنوان يک راه حل جايگزين مطرح مي شود که بنا به دلايل فني و اقتصادي قابل قبول، اجرا و به کارگيري کنترل هاي مهندسي و مديريتي عملي نبوده و يا نتواند سطح مواجهه کارگران با عوامل زيان آور را به حد بي خطر و يا قابل قبول کاهش دهد.
![]() |
جايگزيني مواد کم خطر با مواد خطرناک، تغيير فرآيند کار، محصور کردن مواد يا فرآيندهاي خطرناک، استفاده از سيستم هاي تهويه مناسب، به کارگيري روش هاي کنترل از راه دور و موارد مشابه از جمله موارد اجرايي کنترل هاي مهندسي است. کنترل هاي مديريتي نيز مي تواند شامل گردش کار يا به عبارت بهتر جا به جايي متناوب کارگراني که در معرض مواجهه شديد با خطرات هستند، تغيير نحوه انجام کار به گونه اي که مواجهه با خطرات به حداقل برسد و مواردي از اين قبيل باشد. در شرايطي که روش هاي مهندسي و مديريتي نتوانند به طور موثر پتانسيل مواجهه با مواد يا شرايط خطرناک را کاهش دهند يا زماني که شرايط تماس موقتي باشد يا مواردي که هزينه کنترل هاي مهندسي و مديريتي آن قدر بالا باشد که نتوان آن را به کار بست و يا جايي که نياز به يک خط دفاعي ثانويه باشد، مي توان استفاده از وسايل حفاظت فردي را به عنوان يک راه حل پيشنهاد کرد. بنابراين به وضوح پيداست که کاربرد وسايل ياد شده اغلب به عنوان آخرين راه مقابله با مخاطرات متنوع محيط هاي کاري محسوب مي شود.
![]() |
مدل هاي حادثه
اولويت بندي اخير در رابطه با مراحل کنترل خطرات محيط هاي کار در يکي از مدل هاي حادثه تحت عنوان مدل انرژي که توسط Gibson ارائه و به وسيله Haddon گسترش يافته مورد تاييد قرار گرفته است. در اين مدل Haddon، اصول پيشگيري از حوادث را در اجراي استراتژي هاي ده گانه زير مي داند. لازم به ذکر است که استراتژي هاي ده گانه Haddon ، اصول
قانون گذاري و استاندارد سازي اتحاديه اروپايي در زمينه ايمني ماشين آلات و تجزيه و تحليل ريسک را به شدت تحت تاثير قرار داده است. اصول ده گانه Haddon را با توجه به خطر، حفاظ و عنصر آسيب پذير در جدول شماره يک ملاحظه مي کنيد.
ممکن است براي کارفرمايان استفاده از وسايل حفاظت فردي براي کنترل مواجهه کارگران با خطرات يک راه حل ساده، مناسب و صحيح به نظر برسد، ولي بايد به خاطرداشت در صورت عدم توجه به عوامل متعدد دخيل در يک برنامه موثر پيشگيري، مي تواند بسيار نامناسب و حتي خطرناک باشد.
به عنوان مثال بعضي از انواع PPEs نظير رسپيراتورها يا لباس هاي يکپارچه حفاظتي ممکن است بسيار گرم و سنگين بوده و به دليل تحميل فشار بر کارگران در هنگام استفاده، از سوي آنها مورد استفاده قرار نگرفته و يا به طور نامناسب و ناقص استفاده شوند. به همين دليل پذيرش کارگران يک فاکتور اساسي در يک برنامه موفقيت آميز استفاده از PPEs محسوب
مي شود. براي اينکه وسايل حفاظت فردي بتوانند بالاترين سطح ممکن حفاظت را تامين کنند لازم است که به طور مناسب انتخاب و به بهترين نحو ممکن نگهداري شوند. هم چنين مي بايست به طور صحيح و مداوم مورد استفاده قرار گيرند.
اگر استفاده از وسايل حفاظت فردي براي کارگران ناراحت کننده باشد و علل واقعي کاربرد وسايل ياد شده به آنها تفهيم نشود امکان استفاده ناقص و يا غلط از PPEs و در نتيجه عدم تامين حفاظت کافي و لازم وجود خواهد داشت. با توجه به اين مسائل، آموزش کاربران يک بخش حياتي و تفکيک ناپذير از يک برنامه موفقيت آميز استفاده از PPEs خواهد بود.
برنامه استفاده از وسايل حفاظت فردي
آموزش افرادي که لازم است از وسايل حفاظت فردي استفاده کنند بايستي در يک برنامه آموزشي موثر انجام گيرد. عناصر اصلي چنين برنامه اي در جدول شماره2 به طور خلاصه ارائه شده است. بر اساس اين برنامه لازم است که استفاده کنندگان از اهداف برنامه مطلع بوده و اجازه بيابند که تجارب خود از کاربرد PPEs را ارائه کنند.
![]() |
همان طور که ذکر شد پذيرش شاغلين، بخش مهمي از يک برنامه موفقيت آميز PPEs است. تا زماني که شاغلين با ضرورت استفاده از PPEs آشنا نشوند و به طور مستقيم در برنامه ياد شده، شرکت نکنند استفاده صحيح و کامل از تجهيزات، عملي نخواهد شد. آموزش عملي استفاده از PPEs ، بخش اساسي فرايند آموزش است. لازم است که قبل از استفاده واقعي از PPEs ، کارآموزي صورت گرفته و به طور مرتب (معمولاً سالانه) تکرار شود. آموزش عملي علاوه بر اينکه کارگران را به اهميت استفاده از وسايل فردي آگاه خواهد کرد امکان آشنايي شاغلين با PPEs را در محيط ايمن فراهم
مي آورد. يک برنامه آموزش عملي موفق ممکن است شامل موارد زير باشد:
- تشريح خطر و شرايطي که استفاده از وسايل حفاظتي را ضروري مي سازد.
- تشريح اقداماتي که در رابطه با خطرات موجود انجام شده و يا مي توان انجام داد.
- توضيح درباره علت انتخاب PPEs موجود.
- بحث و بررسي توانايي ها و محدوديت هاي وسايل انتخاب شده.
- نشان دادن روش هاي صحيح استفاده از وسايل حفاظت فردي شامل نحوه پوشيدن و در آوردن آنها.
- فراهم آوردن فرصت براي کارگران جهت استفاده عملي از وسايل.
- بحث درباره روش هاي تميز کاري، بازرسي و نگهداري و PPEs
انتخاب PPEs بايستي توسط فردي صورت گيرد که در مورد انواع وسايل حفاظتي خطرات محيط کار و نوع و درجه حفاظت مورد نياز اطلاعات کافي داشته باشد. توصيه مي شود که در وهله اول انتخاب وسايل حفاظت فردي توسط متخصين بهداشت حرفه اي انجام شود و همزمان سرپرستان نيز در زمينه انتخاب مناسب PPEs بر اساس شرايط واقعي کار از روي يک ليست آماده از قبل تهيه شده تحت آموزش قرار گيرند. به عنوان مثال متخصصين بهداشت حرفه اي ممکن است براي جابه جايي انواع مختلف حلال ها در يک کارخانه شيميايي چند نوع دستکش را پيشنهاد کرده و هم چنين به سرپرست بخش اطلاعات لازم براي انتخاب بهترين دستکش در موقع کار با يک حلال مشخص را ارائه کنند.
ارزيابي خطرات و انتخاب تجهيزات حفاظت فردي
1- خطر بالاي سر
خطراتي که بايستي مدنظر باشند عبارتند از:
- بارهاي معلقي که مي توانند سقوط کنند.
- تيرها، اشيا و بارهاي بالاي سر که امکان تماس سر با آنها وجود دارد.
- سيستم ها و تجهيزات برقي که امکان تماس سر با آنها وجود دارد.
- کارگراني که در ارتفاع کار مي کنند و ممکن است اشيا و اجسام توسط آنها به پايين انداخته شود.
- اجسام و گوشه هاي تيز در ارتفاع سر.
2- خطرات چشم و صورت
خطراتي که بايستي مدنظر قرار گيرند، عبارتند از:
- پاشش مواد شيميايي
- گرد و غبار
- دود و دود فلزي
- عمليات جوشکاري
- تشعشعات ليزري و مرئي
- آئروسل هاي بيولوژيکي
- پرتاب ذرات و اجسام
3- خطرات دست
خطراتي که بايستي مدنظر باشند، عبارتند از :
- مواد شيميايي
- لبه هاي تيز، تراشه ها، غيره
- گرما و سرماي بسيار زياد
![]() |
- عوامل بيولوژيکي
- سيم هاي برقدار
- ابزار آلات تيز، قطعات ماشين آلات و غيره
- جابه جايي مواد
4- خطرات پا
خطراتي که بايستي مدنظر باشند عبارتند از:
- مواد سنگين جابه جا شده توسط کارگران
- لبه يا قطعات تيز (ريسک سوراخ شدن)
- مواجهه با سيم هاي برقدار
- شرايط لغزنده غير معمول
- شرايط مرطوب
- ساختمان سازي يا تخريب
5- ساير خطرات ايمني و بهداشتي شناسايي شده:
پس از شناسايي خطرات در محيط کار، مهندس ايمني و بهداشت
حرفه اي ضمن ارزيابي، تناسب PPEs جديد را براي کنترل و کاهش خطرات موجود تعيين خواهد کرد. در مرحله شناسايي خطرات و تعيين PPEs ضروري، لازم است احتمال بروز همزمان چندين خطر نيز ارزيابي شود.
تدابير حفاظتي
![]() |
تمام تجهيزات و وسايل حفاظت فردي بايستي با توجه به نوع استفاده، از طرح و ساخت ايمن برخوردار بوده و لازم است که در يک وضعيت بهداشتي و قابل اطمينان نگهداري شوند. هم چنين بايستي توجه داشت که در موقع خريد و انتخاب PPEs تنها آن دسته از آنها انتخاب شوند که مطابق با مقررات سازمان هاي مسئول ملي و بين المللي نظير سازمان استاندارد و تحقيقات صنعتي ايران،مقررات وزارت کار و امور اجتماعي، ANSI، NIOSH و غيره باشند.
در انتخاب PPEs مناسب در راستاي کسب اطمينان از استفاده صحيح از آنها، لازم است علاوه بر خصوصيات عملکرد آنها، به ساير عوامل دخيل نظير اندازه، رنگ، شکل و ... نيز توجه شود.
تميز کاري و نگهداري
کليه کارگراني که از PPEs استفاده مي کنند لازم است در زمينه استفاده و نگهداري مناسب از PPEs آموزش کافي ببينند. به همين منظور برنامه ريزي و اجراي بازآموزي هاي دوره اي توسط مهندسين ايمني و بهداشت حرفه اي براي کارگران و هم چنين سرپرستان امري اجتناب ناپذير است.
وجود تک مناره اي سفيد رنگ در ميان قديمي ترين اسناد تصويري باقي مانده از ارگ تاريخي بم، اطلاعات جديدي را در مورد سيماي تاريخي اين مجموعه در اختيار پژوهشگران قرار داده است. پيش بيني مي شود اين يافته ها، به دليل اهميت علمي، تحولي عظيم را در روند مطالعات تخصصي در زمينه نحوه بازسازي ارگ بم ايجاد خواهند کرد.
وجود تک مناره اي سفيد رنگ در ميان قديمي ترين اسناد تصويري باقي مانده از ارگ تاريخي بم، اطلاعات جديدي را در مورد سيماي تاريخي اين مجموعه در اختيار پژوهشگران قرار داده است. پيش بيني مي شود اين يافته ها، به دليل اهميت علمي، تحولي عظيم را در روند مطالعات تخصصي در زمينه نحوه بازسازي ارگ بم ايجاد خواهند کرد.
15 قطعه عکس قديمي در مجموعه آلبوم هاي خصوصي خانواده فرمانفرما ،که در اختيار موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، وابسته به بنياد مستضعفان است، سيماي حقيقي ارگ بم ، پيش از مرمت آن در دهه 40 را به تصوير مي کشند. «مهندس فريبا فرزام» رييس مرکز اسناد و کتابخانه سازمان ميراث فرهنگي همچنين عضو کميته مستندنگاري ستاد نجات بخشي ارگ بم، اين عکسها، پس از زلزله مخرب پنجم دي ماه 82، از سوي موسسه مطالعات تاريخ معاصر، براي تکميل اسناد و مدارک مورد نياز براي احياي ارگ، در اختيار سازمان ميراث فرهنگي قرار گرفت. در اين تصاوير رنگ آميزي سفيد کنگره هاي ارگ و وجود تک مناره اي در عمارت چهار فصل بيش از هر چيز نظر متخصصان را به خوذ جلب کرده است.
در اين باره گفت: «اين عکس ها در اختيار موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران بود که پس از زلزله پنجم دي در بم و تخريب ارگ تاريخي اين شهر، از سوي اين موسسه براي تکميل اسناد و مدارک مورد نياز براي احياي مجدد ارگ در اختيار سازمان ميراث فرهنگي قرار گرفت و اکنون بررسي هاي انجام شده در بانک اطلاعات و اسناد سازماني، مشخص کرده که اين عکس ها در حال حاضر از جمله قديمي ترين اسناد تصويري از اين محوطه تاريخي به شمار مي روند.»
پيش از اين تصور مي شد، کنگره هاي ارگ بم بدون رنگ آميزي بوده اند، اما اسناد تصاويري بدست آمده اين تصور را نقض مي کنند. دليل تغيير رنگ آنها پس از مرمت، روشن نيست.
به گفته مهندس فرزام، سازمان ميراث فرهنگي، در خصوص ويژگي هاي ارگ در سال هاي پيش از مرمت، با کمبودهاي جدي منابع تصويري مواجه بود اما اين تصاوير، پاره از ابهامات را در مورد ارگ برطرف مي کند.
«رضا فراستي» مدير اطلاع رساني موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، در اين باره گفت: «بخش قابل توجهي از اسناد، مدارک مصادره شده پس از انقلاب به منظور انجام پژوهش هاي بنيادي در مورد وقايع انقلاب اسلامي و دوران پهلوي در اختيار موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران وابسته به بنياد جانبازان و مستضعفان، قرار گرفته که 15 قطعه عکس قديمي مربوط به ارگ بم از ميان اين اسناد و مدارک به دست آمده است.
هم اکنون 250 هزار قطعه عکس تاريخي در آرشيو و بانک اطلاعاتي اين موسسه تاريخي موجود است.
به گفته فراستي، پس از زلزله بم ،بانک اطلاعاتي، مستندات و مدارک موجود در موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران بررسي شده است و تصاوير ديگري از ساير آلبوم هاي خانوادگي موجود در اين موسسه بدست نيامده است.»
«عبدالحسين ميرزا فرمانفرما» از سال 1309 تا 1311 هجري قمري و پس از آن از سال 1312 تا 1314 حاکم کرمان بوده و متعلق به همان سال هاست. در اين تصاوير فرمانفرما در کنار خان هاي بم ديده مي شود و همچنين در تصوير ديگري سربازان مستقر در ارگ بم کنار برج ديده باني مشاهده مي شوند.
هر چند عکس هاي باقي مانده از دوران حاکميت فرمانفرما بر کرمان هم اکنون قديمي ترين اسناد تصويري هستند که ارگ تاريخي بم را با سيماي حقيقي آن نشان مي دهند اما اين احتمال وجود دارد که عکس هاي مشابهي همانند عکس هاي فرمانفرما در اختيار خانواده ها يا مجموعه داران و موسسات خصوصي باشد و با توجه به اهميت موضوع بتواند يافته هاي جديدي را در اختيار محققان و پژوهشگران قرار دهند.
ارگ تاريخي بم بزرگ ترين مجموعه خشتي جهان محسوب مي شود که بيش از 80 درصد آن بر اثر وقوع زلزله اي به بزرگي 3/6 ريشتر در پنجم دي سال گذشته در شهر بم تخريب شد.
ارگ بم نمونه کاملي از شيوه هاي معماري ايران محسوب مي شود که بخش عمده از تحولات موجود در اين زمينه را طي هزاره ها در خود حفظ کرده است.
اين بزرگ ترين مجموعه خشتي جهان پيش از تخريب، به شکل قلعه هاي پرشکوه بر فراز تپه اي به ارتفاع 61 متر قرار گرفته بود. سابقه تاريخي ارگ بم به موجب نوشته هاي تاريخي، از جمله حدود العالم و تاريخ وزيري به دو هزار سال پيش مي رسد. از مجموعه نوشته هاي دوران اسلامي و بررسي هاي مقدماتي معماري و باستان شناسي مي توان نتيجه گرفت که ارگ قبل از حکومت ساساني و احتمالا در دوره اشکاني ايجاد شده است.
منبع: گروه آموزشي سازمان آموزش و پرورش تهران
معمولا با مطرح شدن موضوع دکوراسيون، همه اذهان به سمت و سوي شرايط محيطي يک خانه سوق داده مي شود در حالي که دکوراسيون موضوعي گسترده است که مي تواند تک تک فضاهايي را که ما در طول زندگي مان با آنها سروکار داريم پوشش دهد.
معمولا با مطرح شدن موضوع دکوراسيون، همه اذهان به سمت و سوي شرايط محيطي يک خانه سوق داده مي شود در حالي که دکوراسيون موضوعي گسترده است که مي تواند تک تک فضاهايي را که ما در طول زندگي مان با آنها سروکار داريم پوشش دهد. يکي از همين مکان ها را که به بهانه روز پزشک به آن خواهيم پرداخت، اتاق انتظار مطب پزشکان و يا مراکز درماني است.
در دکوراسيون محيط هاي درماني، موارد گوناگوني همچون پوشش هاي فضاها، لوازم گرمايشي و سرمايشي، لوازم دکوراسيوني، نورپردازها و غيره همگي مي بايست تا حد امکان با نيازهاي بيماران مراجعه کننده مطابقت داشته باشد.
●پوشش هاي فضا: به طور کلي براي پوشش سطح ديوارها و کف يک محيط درماني که انواع و اقسام آلودگي ها و ميکروب ها در آن وجود دارند، قابل شست وشو بودن، از جمله مهم ترين و ضروري ترين خصوصيت موردنياز محسوب مي شود. بنابراين طبيعي است که کاربرد رنگ هاي پلاستيکي و همچنين کاغذهاي ديواري براي اغلب مکان ها رد خواهد شد مگر آنکه کاغذ ديواري تا حدودي قابل شست وشو بوده و در سطح بالاي ديوار و دور از دسترس همگان به کار برده شده باشد و فضاي زيرين آن را پوشش هاي قابل شست وشويي مانند رنگ هاي روغني و يا ديوارپوش هاي پلاستيکي و يا سنگ و سرامیک در برگرفته باشند.
البته رعایت این موضوع در مورد مطب های پزشکان به اهمیت اتاق انتظار در مراکز درمانی بزرگ مانند بیمارستان ها و درمانگاه ها نیست. در میان رنگ ها نیز رنگ روغنی آن هم از نوع براق تر مناسب ترین انتخاب رنگی جهت پوشش دیوارهای این قبیل مکان ها است. زیرا هر چه میزان رنگ روغنی براق نسبت به مات بیشتر باشد، سطح صیقلی تر بوده و در نتیجه شست وشوی آن راحت تر امکان پذیر خواهد بود.
●توصیه: با نصب زه های چوبی و یا پلاستیکی بر روی دیوارهایی که پوشش رنگی برای آنها انتخاب شده است، آن هم در ارتفاع متناسب با ارتفاع پشتی صندلی و محل برخورد احتمالی با دیوار، از آسیب دیدگی های حاصل از این گونه برخوردها می توان جلوگیری کرد.
از دیوارها که بگذریم کف ها نیز از جمله مهم ترین سطوحی هستند که به راحتی در معرض آلودگی قرار می گیرند لذا می بایست به پوشش قابل شست وشوی آنها نیز توجه کرد. در همین راستا سنگ و سرامیک بهترین انتخاب به حساب می آیند.
البته در مورد مطب های خصوصی، پوشش کف با کفپوش های Hdf لمینیت شده نیز بلامانع است زیرا امکان استفاده از مواد شوینده و ضدعفونی کننده به وسیله انواع و اقسام تی ها برای تمیز کردن آنها وجود دارد به شرط آنکه آب به طور مستقیم استفاده نشده و نسبت به خشک کردن سطح آن نیز به سرعت اقدام شود.
●لوازم دکوراسیونی و کاربردی: در اتاق انتظار یک مطب و یا مرکز درمانی به طور قطع تعدادی صندلی و چند میز برای همراهان و خود بیماران لازم است که راحت تر بودن این صندلی ها برای نشستن حتی طولانی مدت، به صبوری در انتظار کمک می کند. بنابراین برای چنین محیط هایی صندلی ها و یا مبلمان هایی مناسب هستند که ارتفاع سطح نشیمنگاه تا زمین زیاد نباشد. هر چه این میزان در محدوده استاندارد خود کمتر باشد، فرد به هنگام نشستن احساس راحتی بیشتری می کند.
▪نکته ۱: با توجه به نوع بیماری و وضعیت جسمی اغلب بیماران مراجعه کننده و تخصص پزشک، در صورت نیاز می بایست تختی نیز برای بیماران بدحال در گوشه ای از سالن و یا در اتاق دیگری در نظر گرفته شود.
▪نکته ۲: به جای پارچه برای روکش صندلی ها و یا مبلمان، چرم های مصنوعی را برای این منظور انتخاب کنید تا شست وشو و ضدعفونی آن امکان پذیر بوده و آلودگی ها به راحتی تمیز شوند.
رنگ پوشش ها: هنگامی که در مورد رنگ یک فضا بحث می کنیم، تنها به رنگ سطوح ثابت آن مکان یعنی دیوارها، درها و کف محدود نمی شود بلکه پالت رنگی یک محیط تمام رنگ های به کار رفته در لوازم و سطوح را در بر می گیرد لذا برای انتخاب لوازم دکوراسیونی و کاربردی، علاوه بر موارد لازم جهت در نظر گرفتن نوع کاربرد آنها، به زیبایی ظاهری و رنگ شان نیز توجه کنید زیرا همان طور که می دانید رنگ تاثیر مستقیمی بر روی روحیه افراد می گذارد. بنابراین در چنین مکان هایی از رنگ های شاد، ملایم و آرام بخش استفاده کرده و از به کار بردن رنگ های افسرده کننده و حتی تند صرف نظر کنید به عنوان مثال بهترین انتخاب برای پالت رنگی محیط های درمانی رنگ های سبز، سبزآبی، آبی کمرنگ، آبی سبز، صورتی کمرنگ، گلبهی، کرم، لیمویی و یا تلفیقی از آنها با هم است ولی برعکس کاربرد رنگ های بنفش، خاکستری، قهوه ای، مشکی و مانند اینها هرگز توصیه نمی شود.
●عناصر تزئینی: با کاربرد عناصر صرفا تزئینی و دکوراسیونی مانند تابلوها، گل و گیاه طبیعی و یا حتی مصنوعی و شمعدان فضایی ایجاد شده و به همین طریق کمی از اضطراب و ناراحتی بیمار می توان کاسته و آرامشی هر چند موقتی را در او پدید آورد.
لوازم سرگرم کننده: مراجعین یک مطب پزشک و یا یک مرکز درمانی می بایست مدت زمانی که معمولا چندان هم کوتاه نیست را برای مراجعه به انتظار سپری کنند. گذشت این مدت زمان هنگامی قابل تحمل تر می شود که افراد به کاری سرگرم باشند. به عنوان مثال تماشای برنامه های تلویزیونی که بر روی دیوار نصب شده و یا در گوشه ای قرار گرفته یا گوش دادن به موسیقی متن ملایم و آرامبخش و یا رادیو و همچنین حل جدول و مطالعه مجله و یا روزنامه می تواند از جمله این سرگرمی ها باشد.
●نورپردازی: از آنجا که نور غذای روح است، در یک محیط درمانی که اغلب بیماران با ناراحتی های جسمی یا روحی ناشی از مشکل جسمی شان مراجعه می کنند، وجود نوری مناسب و کافی ضروری است.
●تسهیلات گرمایشی و سرمایشی: وجود تسهیلات مناسب فصل برای گرم کردن و یا خنک کردن فضا برای افزایش آستانه تحمل بیماران و همراهان در یک انتظار چندساعته بسیار موثر است.
●سرویس های بهداشتی: در فضای ساختمان یک مطب وجود یک سرویس بهداشتی ضروری است. در این سرویس نیز می بایست تسهیلات لازم در قالب توالت فرنگی و دستگیره های مورد نیاز برای بیمارانی که دچار معلولیت جسمی بوده و یا به جهت دردهای مفاصل پا امکان استفاده از توالت های معمولی برایشان وجود ندارد، در نظر گرفته شود.
رنگها روح دارند و زنده اند,رنگها کلمه اند و همچنين کلمات سخن ميگويند:از نهان سبز جنگل ها,از راز آبي آسمان و درياها,از شفافيت و زلالي قطرات باران و از پاکي سفيد برف;بلي رنگها از روح آدمي و دنياي پر رمز و راز انسان سخن ميگويند و رنگهايي که انسانها بدان مي پوشند و مي نگارند و نقش ميزنند نيز حکايت از گوشه اي ديگر از درون ايشان دارد.
غايت و هدف همه مجاهدت هاي هنري بيرون کشيدن و استخلاص ماهيت و سرشت معنوي فرم و رنگ و آزادي آنها از زندان دنياي مادي است.از چنين آرزو و سودايي است که هنر غير مادي نشات ميگيرد.دنيائي که امروز در آن زندگي ميکنيم , به دنياي انسان در سالهاي گذشته , شباهتي ندارد.دنياي ما با ابداع و خلاقيت شکل گرفته است.ما بناهائي ميسازيم که محتواي آنها در عملکرد آنها نهفته است;در عين حال بناها سمبول افکار و عقايد نيستند ; بلکه تجسم افکاري هدف دار هستند.
رنگها روح دارند و زنده اند,رنگها کلمه اند و همچنين کلمات سخن ميگويند:از نهان سبز جنگل ها,از راز آبي آسمان و درياها,از شفافيت و زلالي قطرات باران و از پاکي سفيد برف;بلي رنگها از روح آدمي و دنياي پر رمز و راز انسان سخن ميگويند و رنگهايي که انسانها بدان مي پوشند و مي نگارند و نقش ميزنند نيز حکايت از گوشه اي ديگر از درون ايشان دارد.
با گذشت زمان فکر انسان به اسرار پديده هاي طبيعت چون رنگين کمان , رعد و برق , جاذبه و امثال آن پي برده است , با وجود اين , پديده ها هنوز هم در اسرار باقي مانده اند; رعد و برق ما مي ترساند.ولي رنگهاي رنگين کمان و نور ستاره شمالی روح را تعالی می بخشد و آن را تهذیب می کند.رنگین کمان سمبل صلح است.فقط کسانی که عاشق رنگ هستند می توانند زیبائی و کیفیت ذاتی آن را درک کنند.رنگ مواهب خود را به همه تقدیم می کند , ولی رموز و اسرار پنهان خود را فقط برای علاقه مندان واقعی آشکار می سازد.رنگ زندگی است زیرا جهان بدون رنگ برایمان مرده جلوه می کند , رنگ ها ایده آغازین و ثمره نور اصلی بدون رنگ هستند و مقابل آنها تاریکی بدون رنگ است.
نور اولین پدیده در جهان است از طریق رنگ ها روح و طبیعت زنده جهان را برایمان آشکار می سازد.رنگها چنان افکار و احساسات عمیقی را القاء می کنند که حتی با چشم هم دیده نمی شوند.بلکه فقط با چشم دل احساس می شوند.لیکن قدم نهادن به این وادی نیز بدون عبادت خالق , نور آسمانها و زمین و اساسآ بدون انسان شدن میسر نیست.
کلمه و آوای آن,شکل و رنگ اش,رگه های اصلی از ذات فوق طبیعی است که ما تصویری اندک از آن داریم.همانطور که صدا,رنگ جلا به لفظ می بخشد,همینطور هم رنگ بطور طبیعی به فرم شکل خاصی میدهد.ماهیت اصلی رنگ طنینی از تصورات خیالی است و در این حالت رنگ موسیقی است.زمانی که اندیشه مفهوم, قاعده مندی,لمس رنگ و طلسم آن,شکسته است آنگاه در دستان خود جز جسم بی روح چیز دیگری نداریم.
گوته در " فاربن لهر " در مورد هماهنگی و کلیت رنگ می نویسد: وقتی چشم رنگی را می بیند , بلافاصله فعالیتش را شروع می کندو عملکردش چنان است که به شکلی نا خود آگاه و اجتناب ناپذیر , رنگ دیگری ایجاد می کند که با پیوستن به حلقه رنگها , ترتیب حلقه رنگ را کامل میکند و این تاثیر متقابل , احساسی از غنای رنگ به انسان می بخشد.مقصود از هماهنگی رنگ , هنر وسعت دادن به درون مایه ها و مضامینی از تناسبات اصولی رنگ است که می تواند بعنوان پایه ای برای کمپوزیسیون ( یا آفرینش هنری )به خدمت گرفته شود.
رنگها نیروها و انرژی های درخشنده ای هستند که چه آگاه و چه ناخود آگاه روی ما اثر مثبت و منفی خواهند داشت.هنرمندانی که شیشه های رنگین خلق می کنند از رنگ برای خلق چنان محیطی معنوی و اسرار امیز استفاده میکردند که اندیشه های پرستش کنندگان را بر دوش شاهین معنویت به پرواز درمی اورند.اثرات رنگ نه تنها از لحاظ بصری بلکه از جنبه های روان شناسی و روان شناختی نیز باید بررسی شوند.
یکی از ملاحظات روانشناختی رنگ که در کاربرد هنری رنگ اهمیت دارد ، بررسی تأثیر متقابل رنگ ها است . جلوه یا اثر هر رنگ در جوار رنگ دیگر تغییر می کند هر رنگ نسبت به دیگری میزان تیرگی یا روشنی ذاتی اش را می نمایاند . معکوس کردن این ترتیب طبیعی ، ناسازگاری رنگی به بار می آورد.
● هر رنگ دارای سه صفت یا سه بُعد دیداری مستقلا ً تغییر پذیر است : فام ، درخشندگی و پرمایگی
فام ، صفتی از رنگ است که جایگاه آن را در سلسله ی رنگی ( از قرمز تا بنفش) – معادل با نور طول موج های مختلف در طیف مرئی – مشخص می کند قرمز ، زرد و آبی را فام های اولیه می نامند و چون مبنای سایر فام ها هستند ، رنگ های اصلی نیز نام گرفته اند . فام های ثانویه عبارتند از : نارنجی ، سبز و بنفش که که از اختلاط مقادیر مساوی از دو فام اولیه حاصل می شوند . فام های ثالثه از اختلاط فام های اولیه و ثانویه به دست می آیند : زرد- نارنجی( پرتقالی) ، نارنجی- قرمز ، قرمز- بنفش ( ارغوانی) ، بنفش- آبی ( لاجوردی) ، آبی- سبز (فیروزه ای) ، سبز- زرد (مغز پسته ای) . دوازده فام نامبرده را با ترتیبی معین در چرخه ی رنگ ، نشان می دهند . در چرخه ی رنگ ، فام های ثانویه و ثالثه ای که بین یک زوج فام اولیه جای گرفته اند ، دارای روابط خویشاوندی هستند و در کنارهم ساده ترین هماهنگی رنگی را پدید می آورند .مادامیکه این رنگها با رنگهای خالص سفید و سیاه ترکیب شوندایجاد بیشماری از رنگها و سایه های مختلف مینمایند.
رنگهای درخشان به تنهایی جذاب هستند اما اگر در یک الگو یا ردیفی منظم قرارگیرند از نظر بصری تاثیر بیشتری خواهند داشت. این نوع آرایش یک ساختار ساده را بر این رنگها حاکم میکند و در نتیجه یک مفهوم و یا نوعی نظم را، ورای حضور محض رنگها، منتقل خواهد کرد.پدیده های بصری , معنوی و روانی در حیطه رنگ و هنرهای رنگ روابط مشترک زیادی دارند.وقتی که موضوعی در نظر مشترک گرفته شد , طرح باید از این موضوع اولیه و حاکم بر کار , پیروی نماید.اگر رنگ مهمترین وسیله بیان حالت و مفهوم باشد , ترکیب رنگ باید از سطوح رنگ شوع شود و این سطوح , خطوط را مشخص خواهند کرد.کسی که اول خطوط را رسم می کند و بعد رنگ را بدان می افزاید , هرگز نخواهد توانست یک اثر رنگی خوب و واضح به تصویر بکشد.رنگها , ابعاد و جهات مخصوص به خود را دارند و سطوح را به شیوه خود , ترسیم می کنند.
شاید به نظر عجیب برسد که در حوزه حس بصری رنگ حرارت را می توان تشخیص داد.به هر حال تجربه نشان داده است که بین دو آتلیه که یکی با رنگ سبز-آبی و دیگری با قرمز-نارنجی رنگ شده باشد , ۵ تا ۷ درجه اختلاف حرارت یا بودت از طریق ذهنی احساس می شود.به عبارت دیگر , کسانی که در آتلیه سبز هستند , در ۱۵ درجه سانتیگراد احساس سرما می کردند , اما در اتاقی که با رنگ قرمز نارنجی رنگ شده بود تا ۱۳-۱۱ درجه سانتی گراد نیز احساس سرما نمی کردند.حقیقت این است که رنگ آبی-سبز جریان خون را کند و رنگ قرمز نارنجی همانند داروی محرکی است که باعث حالت هیجانی و تسریع جریان خون در بدن می گردد.
این تاثیرات مختلف قدرت وسیع مفهومی و بیان حالت کنتراست سرد و گرم را نشان می دهد و از آن می توان برای ایجاد اثرات تصویری فوق الهاده زیبا استفاده کرد.مناظری که فاصله اشیاء در آن زیاد است , همیشه از لحاظ رنگ سرد تر بنظر می رسند , زیرا که در عمق هوا قرار دارند.پس کنتراست سرد و گرم وسیله مهمی است که اثرات پرسپکتیو و حجمی را نشان می دهد.
شکل ها نیز دارای خصوصیت گویا ومعنی دار نظام زیباشناختی خود هستند.در طراحی,این کیفیت های معنی دار شکل و رنگ می بایست با یکدیگر مطابقت داده شوند,یعنی شکل و رنگ در معنی دار بودن و مفهوم خود یکدیگر را تایید و اثبات نمایند.سه شکل اصلی مربع,مثلث و دایره نیز مانند سه رنگ اصلی قرمز,زرد و آبی دارای خصوصیات مفهومی و بیانی مشخص هستند.مربع,نمایانگر ماده,وزن و حدود مشخص است وحسی از کشش و امتداد و تجربه حرکت را القاء میکند.مربع با رنگ قرمز منطبق است و وزن حجم قرمز با شکل سنگین و ساکن مربع مطابقت دارد.مثلث با زوایای حاد و تند,تاثیر ستیزه جویی,پرخاش و تهاجم را ایجاد میکند.مثلث سمبل تفکر است و حالت وخصوصیت بی وزن آن با زرد روشن هماهنگی دارد.دایره بر عکس مربع,احساسات را ملایم و معتدل میکند و حس آرامش و حرکت آرام و آهسته را القاء مینماید.دایره سمبل روح است که در درون خود همواره در حال حرکت است.
تطابق و تناسب هر رنگ با شکل مربوط به خود مستلزم همانندی و توازن است.اگر رنگها و شکل ها در بیان مفاهیم و حالات توافق داشته باشند,تاثیرات آن دو چندان خواهد بود. مطالعه پیرامون احساس رنگ دقیقآ با اثرات رنگ در طبیعت آغاز می شود بدین معنی که تاثیر حسی حاصله از اشیاء رنگین روی حس بینائی خود را بررسی می کنیم.امروزه پیشرفت در صنعت شیمی رنگ , سبک و عکاسی رنگی , میزان علاقه عمومی به رنگ را افزایش داده است.ولی این علاقه موقتی به رنگ تقریبآ سراپا بصری و دارای ویژگی های مادی است و با دید معنوی و احساس بررسی نمی شود.این نوعی به بازی گرفتن سطحی و صوری نیروهای ماوراء طبیعت است و همچنین فقدان جهت گیری و برنامه ریزی در مورد لزوم آشنائی با اتود های طبیعت نقصی است که در مدارس هنر قابل بررسی است.اتودهای طبیعت در هنر نمی بایست کاری تقلیدی برگرفته از تاثیرات تصادفی باشد.بلکه باید تحلیلی و تحقیقی بوده و فرم ها و رنگ ها را که مختصات راستین هستند , ابداع نمایند.چنین اتود هائی تقلیدی نیستند بلکه تفسیرگرند.اگر بخواهیم این تفسیر بجا و شایسته باشد , باید پیش از آن , مشاهده دقیق و تفکر صحیح انجام شود
هنر معماري در کشورهايي که صاحب تاريخ و فرهنگ باستاني هستند، از مهمترين پايههاي تمدن ديرينهي آن ها است و سرزمين ايران نيز با پيشينهي مدنيت چندين هزار سالهي خود، داراي شاهکارهاي معماري کم نظيري است. شايد اين علاقه و توجه، سبب تداوم هميشگي اين هنر شده است: از تالارها، ايوانهاي ستوندار تخت جمشيد تا قصرهاي صفوي در اصفهان تا خانههاي روستايي، گنبدهايي که بر چهار قوس بنا شده، صحن چهار ايواني، حياط داخلي و حوض آن، همهي اينها از ويژگيهاي معماري اصيل ايراني است که در طول تاريخ معماري ايران پيوسته تداوم خود را حفظ کرده است.
يکي از کهنترين نمونهها از ميان بناهاي شناخته شدهي باستاني ايران، معبد يا زيگورات چغارنبيل در 30 کيلومتري جنوب خاوري شهر باستاني شوش است. قدمت اين اثر تاريخي به سال 1250 پيش از ميلاد باز ميگردد. به طور کلي معماري اين پرستشگاه عظيم جهان، بهترين نمونهي هنر معماري بر بنياد طاق قوسي را در دنياي باستان نشان ميدهد. همچنين طرز ساخت اين معبد با ديگر معابد بينالنهرين تفاوت کلي دارد، و آن ساخت طبقات اين زيگورات است که هر کدام به طور مستقل و از زمين تا بالا ساخته شدهاند، يعني مانند زيگوراتهاي بينالنهرين، هر طبقه بر روي طبقهي ديگر ساخته نشده، بلکه مستقل برپا شده است.
برخي از باستانشناسان به استناد پايههاي چندي که در تپهي موسيان، در حدود 150 کيلومتري شمال باختر شوش پيدا شد، عقيده دارند که «ستون» از شش هزار سال پيش در معماري ايران شناخته بوده است، ولي مهمترين بنايي که تاکنون در ايران شناخته شده و تالارهاي بزرگ آن ستوندار بوده، دژ حسنلو واقع در جنوب درياچه اروميه در نزديک شهر نقده است. هم چنان که معبد ايلامي در هزارهي دوم پيش از ميلاد، نموداري از چگونگي يک بناي مهم است. دژ حسنلو هم بناي استواري بوده است از تالارها و اتاقها و دهليزها و حياط و ستون و جزرها، منطبق بر اصول معماري با سنگ، گچ و آجر و خشت که در سدهي نهم پيش از ميلاد بنياد شده و در شمار پيشرفتهترين معماريهاي آن روزگار محسوب ميشود.
پس از دژ حسنلو، براي بررسي ساختمانهاي ستوندار در ايران بايد به سراغ دخمههاي حفر شده در دل کوه رفت که تعدادي از آنها متعلق به دورهي مادهاست. مادها (حکومت: اواخر قرن هشتم پيش از ميلاد) با شيوهي ساختمان سازيهاي عظيم آشنا بودند، و در اين روزگار، استفاده از ستون در معماري معمول شد. يکي از ويژگيهاي دخمههاي سنگي، ايوان طاقدار و ستونهايي است که در دهانهي دخمهها ديده ميشود. با آن که اين دخمهها در سنگ کوه تراشيده شده است، اما بارزترين مدرک براي شناخت معماري چوبي در ايران محسوب ميشود. بيشتراين دخمهها علاوه بر حجاري همهي دخمهها در سينهي کوه، نقش برجستگيهايي هم از صحنههاي نيايش ديده ميشود. بيشتر اين دخمهها علاوه بر حجاري همهي دخمهها در سينهي کوه، نقش برجستگيهايي هم از صحنههاي نيايش ديده ميشود. مهمترين اين آثار عبارتند از: دخمهي دآو دختر در ممسني فارس، دخمهي فقرگاه يا فخرگاه در نزديکي مهاباد، دخمهي فرهاد و شيرين در صحنهي کرمانشاه و دخمههاي اسحاقوند و سکاوند در نزديکي هرسين در کرمانشاه و ...
××××××××××××××××××××××××× ××
معماري ايران در دوران هخامنشيان: عالي ترين نمونهي هنر هخامنشيان در تاريخ هنر اين سرزمين، همانا معماري شگفتآور اين دوره است. هنرمندان بزرگ دورهي هخامنشي در مراکز حکومت و پايتختها مانند پاسارگاد، شوش، همدان و تختجمشيد کاخهاي بزرگ و زيبايي بنا کردهاند که پس از گذشت 25 قرن هنوز بقاياي آن ها محکم و استوار بر جاي مانده است. ستونها و سرستونهاي باقي مانده از دورهي هخامنشي نمونهي آشکاري از هنر معماري و حجاري در اين دوره است. سرستونها به شکل مجسمهي شير، اسب، گاو و عقاب و جانوران ترکيبي مانند سرانسان، تن گاو و بال عقاب و گوش گاو است. شيارهاي ستونها، بلندي و زيبايي چشمگيري به آنها ميبخشند. مهمترين آثار ساختماني اين دوران، شامل کاخها، آرامگاهها و آتشگاههاست.
پس از پاسارگاد، زيباترين آثار حجاري هخامنشيان را در بيستون کرمانشاه ميتوان ديد. در زماني که پاسارگاد نخستين پايتخت هخامنشيان همچنان آباد بود، داريوش هخامنشي تصميم گرفت شوش را پايتخت خود قرار دهد و در آن جا دست به کار ساخت کاخ شاهي شد. با توجه به اقليم اين منطقه، بيشتر مصالح ساختماني آن از خشت و آجر تهيه شده است. بنابر لوحهاي که از گفتههاي خود داريوش در شوش کشف شده، در بناي قصر او هنرمندان بابلي، مادي، ليدي و مصري خدمت ميکردهاند و مصالح ساختمان از فواصل دور دست به شوش آورده ميشده است. در عمليات حفاري، تعداد زيادي آجرهاي لعاب دار کشف شده که بيشتر به کاخ آپاداناي شوش مربوط است. تخت جمشيد يا به گفتهي يونانيان «پرسپوليس» يکي از بزرگترين و وسيعترين بناهايي است که در سراسر معماري آن، نوآوري و «ابداع» ديده مي شود. در تکميل اين بناي عظيم بيشتر شاهان هخامنشي پس از داريوش به گونهاي دخالت داشتهاند.
×××××××××××××××××××××××
معماري ايران در دوره اشکانيان و ساسانيان: اشکانيان، يا پارتيان، در حدود 250 پيش از ميلاد، پس از سلوکيان در ايران به قدرت رسيدند. آنها در اوايل از شيوههاي هنر يوناني پيروي ميکردند، اما پس از مدتي به هنر معماري، به ويژه به معماري سنتي و ملي ايران تمايل نشان دادند. در دورهي اشکانيان، معماري مبناي اصلي خود را از آداب و اصول قبايل چادرنشين پارتي در برپايي اردوگاهها گرفت. حياط هاي چهارگوش مرکزي با ايوانهاي چهارسوي آن، به عنوان مظهري از معماري پارتيان به بينالنهرين برده شد. تطور و دگرگوني اين نوع معماري را در معماري اسلامي به ويژه در دوران سلجوقيان به خوبي ميتوان ديد.
در معماري پارتي، پس از شکوفايي دولت اشکاني، به نماي ساختمان توجه بسياري شد و ميکوشيدند آثار هنري را بر ديوارها، در معرض ديد متمرکز کنند. نقاشي ديواري توسعه يافته و تزيينات آميختهاي بود از نقاشي و گچبري، که نمونه بسيار زيباي آن در معبد کوه خواجه در وسط درياچهي هامون در سيستان به دست آمده است. اشکانيان در معماري خود از طاق گهوارهاي، قوس، برجستهکاري تزييني و گاهي ستون توکار استفاده ميکردند. از ويژگيهاي معماري و هنر اين دوره انتقال برخي از عناصر معماري و هنر است که به دورهي بيزانس و ساساني منتقل شده است. شايد تاريخ معماري «طاقدار» که در ايران بسيار معروف است، از دورهی اشکانيان آغاز شده و در دورهی ساسانيان تکامل يافته باشد.
بنای معبد آناهيتا در کنگاور که بر سر جادهی همدان و کرمانشاه واقع شده و منسوب به دورهی اشکانيان است از جمله شاهکارهای هنر معماری پارتيان به شمار ميرود. ميان شيوهی معماری پارتی و ساسانی در بنياد ساختمانها چنان همبستگی و نزديکی وجود دارد که هنوز گروهی از صاحبنظران، در انتساب کاخ مداين در تيسفون به يکی از اين دو دوره، هنوز اظهارنظر قطعی نشده است. صرف نظر از جهات تاريخی در معماری ساسانی، چنان عوامل معماری اشکانی بیکم و کاست پيموده شده که گويی با تغيير شاهان «هيچ دگرگونی در طريقهی ساختن بناها پيش نيامده است».
ساسانيان از ايالت پارس برخاستند و برای تشکيل يک سلسلهی ملی، خود را وارث دودمان هخامنشی خواندند. ساسانيان، مذهب زرتشت را رسميت بخشيدند و هنری پديد آوردند که از حيث عظمت با هنر روم و بيزانس برابری میکرد و گاه بر آن برتری داشت. حتی پس از فتوحات اعراب، آن چه به عنوان هنر اسلامی از آن ياد میشود، تحت هنر ساسانی متاثر بود.
شيوهی طاق زدن بر بناهای مربع شکل، در معماری ايرانی و حتی معماری غربي، از آن ساسانيان است. معماران آن دوره در پوشاندن فواصل وسيع با مواد؛ بسيارموفق بوده اند. بعضی از اصول معماری ساسانی بود که راه را برای ترقی معماری گوتيک در اروپا باز کرد. در مجموعهی هنر معماری اين دوره، يگانگی و پيوند خاصی ديده ميشود. اساس معماری گنبد است و ايوان، طاقنماها، اتاقها و طاقهای گهوارهای که اغلب در اطراف يک يا چند حياط قرار گرفتهاند.
هنرهای گچبری، موزاييککاری و نقاشی ديواری، تزيينات بناهای ساسانی را شامل میشوند. در تنوع آثار ساسانی تاثير همسايه گان به خوبی آشکار است؛ از جمله تصاوير موزاييکی که از کاخ فيروزآباد (کاخ بيشابور) به دست آمده، به روش روميان موزاييک شده است.
به طور کلی، معماری عهد ساسانی براساس معماری سنتی و برای نواحی خشک مرکزی و خاوری ايران پديد آمده بود. به اين معنی که در ابنيهی ساسانی اعم از کاخها و آتشکدهها، پوششهای گنبدی و ساختن ايوانهای دارای طاق ضربی و چهار طاقهای مخصوص آتشکده متداول و اساس معماری اين زمان بوده است. تعدادی از بناهای ساسانيان که بقايای آنها بر جای مانده است، مانند کاخهای فيروزآباد، کاخ سروستان در فارس و ايوان مداين در تيسفون، ايوان کرخه در خوزستان هم چنين آتشکدههايی با نامهای تپه ميل ميان تهران – ورامين، آتشکدهی نياسر در کاشان، آتشکدهی آذر گشنسب در تخت سليمان و چهارقاپی در قصر شيرين و غيره تا حد بسياری وضع معماری را در دورهی ساسانيان آشکار میکنند.
معماری ايران در دوره صفويه:
يکی از درخشانترين دورههای هنری ايران پس از اسلام دورهی صفويه است. در سال 907 قمری (1502 م) شاه اسماعيل، سلسله صفوی را تاسيس کرد. در اين دوره مراکز و کانونهای صنعتی و هنری در ايران افزايش يافت، درابتدای تاسيس اين سلسله، تبريز پايتخت بود و به همين سبب اين شهر مرکزی شد برای فعاليتهای هنرمندانی مانند خطاطان، تذهيبکاران، نقاشان و صحافان و همچنين هنرمندانی که در ديگر فنون و صنايع کار ميکردند و هنرمندانی که در معرقکاری و رنگآميزی کاشيها و در بناها و کتيبهها نقش داشتند يا هنرمندانی که در صنايع منسوجات و بافت پارچه به کار ميپرداختند.
در اواخر قرن دهم قمري، در زمان شاه عباس پايتخت از قزوين به اصفهان انتقال يافت. با انتخاب پايتخت جديد، اين شهر به عنوان يکی از درخشانترين شهرهای خاور گسترش پيدا کرد. بازارها، کاخها، مساجد، باغها، پلها در نقشهی شهر گنجانيده شده بود. در اين زمان همهی بناهای مذهبی با تزيينات کاشيکاری آرايش شدند. بناهای مسجد شيخ لطف الله سر درب قيصريه و مسجد امام (شاه) در ميدان نقش جهان با کاشيهای معرق مزين شدند. آجرهای مربع کاشی منقوش، معروف به آجرهای «هفت رنگ» در بناها به مقياس گسترده مورد استفاده قرار گرفت. نقش و نگار کاشيها و رنگهای آنها زينت خاصی به بناهای اين دوره بخشيده است. نه تنها ديوارها، بلکه گنبدها، ايوان، طاقنماها سر درب وروديها و مناره با کاشی و موزاييک آراسته شد. ساخت سر دربهای بزرگ با کاشيهای شفاف و گچبری مقرنسکاری در عصر صفويه پيشرفت بسيار داشت. ترکيب سر درب بزرگ و منارههای طرفين آن با صحن چهار ايوانی و ساختمانهای اطراف آن و قرار دادن گنبد به گونهای که با همهی ساختمان متناسب باشد، در معماری زمان صفوی به درجهی کمال رسيد. با توجه به امنيت ايران در اين دوره بناهايی بزرگ و عالی مانند کاخهای عالی قاپو، چهل ستون، هشت بهشت و تالار اشرف در اصفهان و بقعه شاهزاده حسين، سر درب عالی قاپو و چهل ستون در قزوين ساخته شدند. ديوارهای اين کاخها از کاشيهای خوش آب و رنگ پوشيده شده و ميان مجموع آن ها با نقوش نقاشان معروف آن دوره پيوند است. سقفها و ديوارها نيز غالبا با منبتکاری تزيين میشدند.
تزيينات چوبی در بناهای غيرمذهبی دارای نقش اصلی بود و در آنها ميزان بيشتری از تذهيبکاری و نقاشيهای لاکی استفاده ميشد. طرحهای آنها با هنر مينياتور دارای رابطهی نزديکی بود. کندهکاری و خراطی به ويژه در دربها و سقفها خود هنر خاصی در اين دوره بوده است. نقاشيهای ديواری (فرسک) در کاخ عالی قاپو، قصر روی ايوان عباسی و ايوان جنوبی قرار دارند. طلاکاری ايوان صحن کهنه به فرمان نادر شاه افشار انجام شده و از اين رواست که به «ايوان نادري» معروف است. به طور کلی برخی از بهترين تزيينات و آيينهکاری و نمونهی کاشیکاری سه دورهی تاريخی متوالی را در آن مکان مقدس ميتوان ديد. زيرا مسجد گوهرشاد در زمان تيموريان، صحن قديمی در زمان صفويه و صحن نو در دورهی قاجاريه ساخته شده است.
با نگرشی کلی به هنرهای اين دوره، بايد پذيرفت که در دورهی صفوي، بار ديگر عصر نوين و درخشانی در هنر ايران طلوع کرد. در هر دوره، هنری که در نوع خود زيبا و کامل بوده پديدار شده است. در قرن دهم قمری هنرمندان ايران به مزايا و نتايج تازهای دست يافتند. در آن دوره قاليهايی بافته شده که تا آن تاريخ نظير نداشته است. در فلزکاری عصر صفوی، بر پايهی سنتهای قديم و مهارت فلزکاران اين دوره، هنرمندان چيرهدستی مجال ظهور يافتند. مصنوعات طلاکاری، نقرهکاری و برنجسازی رونق بسيار داشت و آهن و فولاد نيز گاه طلا و نقرهکوب ميشد. طراحان و نقاشان، اين زمان با ابداع شيوههای جديد، موازين تازهای در سبکهای خود ايجاد کردند. در نقرهکوبی و حکاکی ظروف، پايههای شمعدان يا بخوردانها، نوشتار اشعار فارسی به خطوط خوش نستعليق جايگزين کتيبههای عربی شد.
معماری ايران در دوره افشاريه و زنديه: ظهور نادرشاه افشار به سلطنت صفويه خاتمه داد. با آن که در عالم سياست به او اهميت بسيار داده شده است. اما در اين دوره در عالم هنر پيشرفت چشمگيری ديده نمیشود؛ تنها زرگری و طلا و نيز ميناکاری ترقی داشته است. همچنين بعضی از قرآنهای نفيس مذهب در دست است که به زمان نادر نسبت داده ميشود، کاخ خورشيد و برجهای ديدهبانی شهر کلات از هنر معماری اين دوره است. اندکی پس از مرگ نادر، کريمخان زند در شيراز مستقر شد و در آن شهر عمارات بزرگی بنا نمود که به نام او مشهور است. از جملهی آنها، ارگ کريمخان، مسجد، حمام و يک بازار است. از ويژگی های کاشیکاری اين دوره، استفاده از نوعی رنگ گل سرخ است که در زمان قبل ديده نمیشود. تزيينات کاشیکاری در بدنهی بناها از آجرهای کاشی و زمينهی سفيد بود. صورت شخصيتهای رسمی، صحنههای هنرنمايی رستم پهلوان ملي، شکار و دورنماها در کاشیکاریها ديده میشوند.
معماری ايران در دوره قاجاريه و معاصر:
در دورهی قاجاريه شيوهی جديدی در معماری ايجاد شد و معماران اين زمان نيز دنبالهرو معماران صفويه بودهاند، هنر معماری اين زمان با مقايسه با دورهی صفويه بسيار ضعيف شمرده ميشود. تنها در زمان حکومت طولانی ناصرالدين شاه قاجار به دليل نفوذ هنر باختري، هنر معماری همچنين صنايع ظريف مانند گچبري، آيينهکاری و کاشیکاری رونق يافت و تا اندازهای معماران ما در اين زمان از هنر اروپايی تقليد ميکردند. ارتباط بيشتر ايران با غرب، معماران ايرانی را بر آن داشت تا عوامل مشخص معماری ايران را با روشبينی و توجه خاصی با عوامل معماری خاور درآميزند و آثاری به وجود آورند که از نظر هنری دل پسند باشد.
سر سرای ورودی با پلکانهايی که از وسط اين سرسرا آغاز ميشود، و از پاگرد به دو شاخه در جهت مقابل يک ديگر به بالا ادامه مييابد، تاثير معماری کشور روسيه است و از اواسط سلطنت ناصرالدين شاه به بعد رواج يافت. معماری خارجی با طرح های تزيينی ايرانی از قبيل کاشی کاري، آيينهکاري، گچبری و ازارهبندی از کاشي، توام شد و گوشهای از معماری عصر قاجاريه را نشان ميدهد. ايجاد زيرزمينها با طرحهای زيبا و پوششهای ضربی آجري، تعبيه حوضخانهها، رواج بادگير برای خنک کردن فضاها واحداث تالارهای بزرگ با شاهنشينها و غرفهها و گوشوارهها همه و همه به صورت دل پسندتری درآمد. ساختن بادگيرها در ابتدا ساده و فقط شامل يک دهانهی هواکش مزين به کاشيکاريهای زيبا بود. سپس به تدريج مراحل کمال را پيمود. چنان که صورت تکامل يافتهی آنها، دو طبقه و از چهار جهت دارای هشت دهانهی هواکش است و جريان باد و هوا را از اين دهانهها به داخل ساختمان هدايت ميکند.
در معماری کاخسازي، ساختن بادگيرهای مزين به کاشيکاری و قبهی طلا در عمارت، رکنی از معماری اصيل ايرانی بوده است. بناهای مسکونی دورهی قاجار (به جز کاخهای سلطنتي) با طرحی شامل اتاق مرکزی، ايوان (با دو ستون در برابر آن) و اتاقهای کوچکتر واقع در اطراف اتاق مرکزی به صورتهای ساده يا مفصل، همه به شيوهی معماری اصيل ايران در ادوار قديم بوده که در اين دوره با ابتکارات جديدتر به صورتی دل چسب و نيکو تکميل شدهاند. کاشيهای منقوش دورهی قاجاريه، اغلب ناچيز و از نظر هنری فقيرند و تنها تقليدی ناقصاند از کارهای قرن گذشته. با آن که ناصرالدين شاه عدهای از نقاشان را برای تحصيل مطالعه به موزههای رُم و پاريس فرستاد، و کسانی از اين نقاشان در هنر خود پيشرفتی کردند، اما کارگران سادهی کاشيساز نميتوانستند به خوبی از آثار آنها استفاده کنند، با اين وجود به قول ناصرالدين شاه هنر کاشيسازی «متجدد» شد.
در تهران و اطراف آن، چند نمونه مهم از معماری قاجاريه ديده ميشود. يکی مقبرهی حضرت عبدالعظيم در شهر ری است که بنای مقبره و گنبد طلای آن قابل توجه است. مجموعهی اين مکان مقدس دارای سر درب و ايوان آيينهکاری رفيع و چندين صحن و گنبد طلايی و دو منارهی کاشيکاری و رواق و ضريح و مسجد است. بناهای ديگر قابل توجه «عصر قاجاريه»، مسجد امام (شاه يا سلطاني) و مسجد سپهسالار (مطهري) تهران است. ساختمان مسجد سپهسالار شامل جلوخان وسيع، سر درب و منارههای کاشيکاري، هشتي، صحن، حجرات دو طبقه با ستونهای سنگی زيبا و شبستان است. با اين که اغلب کاشيکاريهای اين مسجد، از کاشی هفت رنگ است، ولی بعضی نمونههای کاشيکاری معرق هم ديده ميشود. رنگ کاشيها بيشتر قرمز و صورتی و سفيد است. در حالی که در آفتاب درخشان ايران، رنگهای قديم مانند فيروزهای و سورمهای مطلوبتر است.
علاوه بر معماری مذهبی که از صفويه پيروی شده است و معماری کاخسازی و ساختمانهای مسکونی که آميزش عوامل معمار ايرانی و اروپايی را به حالتی بسيار دل نشين نشان ميدهد، مانند عمارت کلاه فرنگي، کاخ سرخه حصار، کاخ شمس العماره، کاخ گلستان، تيمچههای وسيع و زيبای اين دوره خود نشاندهندهی شاهکارهای ماهرانهای از استادان هنر معماری قرن سيزدهم است.
از دورهی قاجار، تيمچه و بازارهای وسيع با پوششهای خوبی در تهران و شهرستانهای بزرگ موجود است. که از نظر هنر آجرکاری و کاشيکاری و چه از نظر وسعت دهانهی طاقها قابل تحسين و ستايشاند.
معماری در دورهی پهلوی تنوع چشمگيری نداشته است. با ورود مصالح جديد ساختمانی مانند آهن، بتون و غيره و نيز آمدن مهندسان خارجی به ايران – مهندسانی که به پيشينهی پرافتخار معماری کشور ما آشنايی نداشتند و بازگشت ايرانيانی که در خارج از وطن تحصيل هنر معماری کرده و نخست تحت تاثير معماری خاور بودند، دگرگونی شگرفی در هنر معماری ايران پديد آورد. با همهی زيبايی که اين نوع معماريها به قيافهی شهرهای ايران بخشيد، متاسفانه غالبا جنبهی تقليد از شيوههای معماری خاور بر تبعيت از هنر اصيل ايرانی يا ابداع شيوهی جديدی در معماری ايران، ترجيح داده شد. با اين وجود، در بعضی از موارد، ناچار از تمايل به تزييناتی به سبک ايرانی شدهاند. بناهايی چون کاخهای سعدآباد، کاخ مرمر در تهران و ساختمان مجلل باشگاه افسران (سابق) عمارت شهرباني، دبيرستان البرز، کاخ وزارت امور خارجه و سر درب باغ ملی و عمارت پست، گواه اين مدعاست. اين طريق معماری بدون توجه به عوامل اقليمی و پيشينهی معماری ايران هنوز ادامه دارد.
به طور کلی ايرانيان در طول تاريخ پرفراز و نشيب فرهنگ خود، پيوسته به آفرينشهای ديگر اقوام و ملل توجه هوشمندانه داشتهاند و کوشيدهاند از تجربههای آنان بهره ببرند و فرهنگ خود را به خوبی منتقل کنند. اين انديشه و ظهور آفرينشهای خيرهکننده هنرمندان و پيشهوران اين سرزمين در بناهای شگفتانگيز و به ويژه دست ساختههای بسيار زيبا، خاورشناسان و باستانشناسان نامی را، سالهاست که راهی اين ديار کرده است. در نتيجهی همين پژوهشهای ارزشمند، فرهنگ و هنر ايران به دنيا معرفی شد - که البته اين معرفی گاه خالی از شائبههايی - نبوده است.
میتوان گفت که بخش عمدهای از پديدههای موجود در عالم معماری با توجه به مدارک و اسناد موجود، در فلات ايران خلق شدهاند. میدانيم که مغرب زمين همواره به معماری گوتيک فخر کرده است و به اعتباری مهمترين شاهکارهای هنری معماری مغرب زمين به اين سبک تعلق دارد. جالب است که معماری گوتيک را ملهم از معماری ايران ميدانند. دربارهی پديدههای معماری که در ايران پيش از اسلام آفريده شده و طی قرنها تحول و تکامل يافته و به ديگر سرزمينها انتقال يافته، ميتوان نمونههايی ياد کرد؛ مانند کاربرد انواع قوسها و از آن جمله طاق ضربی از هزارهی دوم پيش از ميلاد در امر پوشش فضاهای معماری – پديدهی ارزندهای – است که در اين سرزمين بنياد گرفته است. خلق گنبد بر روی پايهی چهارگوش از ابتکارهای استثنايی استکه در اين سرزمين به وجود آمده و منشا دگرگونی اساسی درکار معماری جهان شده است. ايوان نيز که يکی از پديدههای شگرف دورهی اشکانی است، در پی کاربرد وسيع و موفق آن در معماری ساساني، در دورهی اسلامی همچنان مورد توجه قرار گرفت و برای هر چه بيشتر شکوهمندی شبستان گنبددار، به اعتباری ديگر به مقابل شبستانهای گنبددار افزوده ميشود. بايد نخستين و مهمترين عامل در پيشرفت هنر ايران را فرهنگی و تمدنهای گوناگون و گاه متضادی دانست که پيوسته مردم ايران با آنها در تمامس بودهاند. ديگری مربوط است به حس زيبايی و جمال در ايران و عامل ديگر، وجود سنتهای متراکم که هر نسلی تجربهها و سليقههای نسل پيشين را حفظ کرده و خود به کار برده است. آخرين عامل واقعی، حمايت بيدريغ و شورانگيز حاميان هنر بوده است، يعنی صاحبان مال و هنردوستان که به هنرمندان فرصت هنرنمايی دادند.
معماری ايران در دوران پس از اسلام:
با ورود تدريجی اسلام به کشورها، نژادهای گوناگون، از اسپانيا تا هند در ساختن تمدن تازه که «تمدن اسلامی» نام دارد، شريک شدند. پيداست که در اين ميان سهم همهی ملتها يکسان نيست و آنهايی که با ميراثهای غنی پيش میآمدند، در ساختن بنای فرهنگی تازه اثربخشتر بودند. از جمله کشورهايی که در اين تمدن سهم عمده دارد، ايران است. پس از جنگ، ايران دين اسلام را پذيرفت و ايرانيان هيچ مانعی نميديدند که آتشکدههای دوره ساسانی را به مسجد تبديل کردند. مسجد يزدخواست (بين اصفهان و شيراز) يکی از اين مساجد است. با انتشار بيشتر اسلام در اين سرزمين، در هر گوشهای ساخت مساجد آغاز شد.
مساجد اوليه طرح و نقشه بسيار سادهای داشتند. گو اين که از معماری اوليهی اين دوره، نشانههای اندکی به دست آمده، اما با توجه به همين نمونهها ميتوان گفت که طرح و نقشهی اين مساجد شامل يک صحن يا حياط مستطيلی در وسط سلسله طاقهايی در اطراف و در سمت جنوب، يعنی قبله، شبستانی است که به کمک ستونهايي، سقف بر آن سايه گسترده است. در اين قرون، معماران ايرانی چندان به دنبال ابداع نبودند، بلکه تنها ميکوشيدند آن چه را موجود بود، کاملتر کنند. گنبدهای سنگين ساسانی در اين زمان بر فراز پايهی هشت ضلعی منظمی قرار گرفت و مساجد به تقليد طرحهای محلي، به صورت بناهايی شبيه به چهار طاقی ساسانی – البته به صورت کاملتر – بنا شد.
کيفيت بنای پايهها و ستون ها و احداث ايوان بلند و طويل و به کار بردن مصالح ساختمانی و تزيينات آجری و گچبری در مساجد اين دوره، عناصر ساختمانی ساسانيان را در معماری مسجدسازی نشان ميدهد و نفوذ معماری ساسانی در بناهای مذهبی به درجهای ميرسد که به تدريج اصول معماری اسلامی بر شالودهی معماری ساسانيان پايهگذاری میشود.
از معماری اوليهی دورهی اسلامی در ايران نمونههای اندکی بر جای مانده است. بناهايی مانند تاريخانهی دامغان، مسجد جامع نايين، مسجد جامع شوشتر و چند بنای ديگر، نمونههای اندکی است از آن زمان که بعضی از آنها از ميان رفته يا تغيير شکل يافتهاند. کهنترين مسجدی که از اين دوره به خوبی مانده، مسجد تاريخانهی دامغان است. از سبک معماری بنا ميتوان آنرا متعلق به اواسط قرن دوم قمری دانست. منارهی مسجد متعلق به دورهی سلجوقيان است ولی اهميت اين مسجد نه تنها به خاطر سبک اوليهی آن بلکه از اين روست که بسياری از اسلوب ساختمان دورهی ساسانی را داراست. مسجد جامع نايين يکی ديگر از معروفترين بناهای اين دوره است که در زمان آلبويه (اواخر قرن سوم يا آغاز قرن چهارم قمري) ساخته شده است.
هنر معماری اوليهی اسلام در ايران را به ساخت بنای مسجد نميتوان محدود کرد. در اين دوره ساختن مقبره هم مرسوم بود و از سدهی چهارم قمری به بعد برپايی مقبره و برجهای مقبرهای رواج داشت و آرامگاههايی از آن زمان به جای مانده است. از جمله ميتوان به مقبرهی اسماعيل سامانی در بخارا و برج قابوس در شهر کنونی گنبد قابوس اشاره کرد. دربارهی موارد استفاده از اين مقبرهها و برجهای مقبرهای گفتهاند که اين برجها، راهنمای مسافران و کاروانيان در بيابانها بوده است يا اگر کسی از کاروانيان فوت ميکرد، در اين آرامگاهها يا برجها، که به طور يقين بانی آن ها هم در آن جا دفن بود، به خاک سپرده ميشد. نمونههای بسياری از اين گونه مقابر در دورههای بعدی در گوشه و کنار سرزمين ايران بنا شده است، چون برج رسکت در قائمشهر، برج لاجيم در سوادکوه مازندران، برج رادکان در کردکوی گلستان و برج مقبرهای پير علم دار در دامغان. اين برجها به طور معمول در جاهای بلند و به شکل مدور با کلاهکی مخروطی و نيمکره ساخته شدهاند.
معماری ايرانيان در دوره سلجوقيان:
سلجوقيان طايفهای از ترکان غُز بودند که در دشتهای نزديک درياچه آرال و سواحل خاوری دريای مازندران و در درههای سيحون و جيجون سکونت داشتند. در دورهی سلجوقيان، هنر ايرانی گامی بزرگ برداشت و تاريخ هنر ايران، يکی از درخشانترين دورههای خود را در اين روزگار سپری کرد. در اين زمان، شهرهای اصفهان، مرو، نيشابور، هرات و ری مرکز و مجمع صاحبان هنر و پيشه بوده است و اکنون بسياری از آثار اين هنرمندان، در موزههای داخلی و خارجی ديده ميشود. شاهکارهای هنری اين هنرمندان شامل معماري، سفالسازي، فلزکاري، کتابسازي، خطاطي، تذهيب، نگارگری و بافندگی است. به همين سبب دورهی سلجوقی از لحاظ شيوهی کار هنری در تاريخ ايران مشهور است.
هنر معماری در اين دورهی درخشان و شکوفا به درجهی کمال رسيد و هنرمندان و معماران چيرهدست آثار فراوانی پديد آوردند. سلجوقيان در معماری به عوامل و عناصری دست يافتند که با آنها بتوان مسجدی بزرگ با حياط مرکزی و چهار ايوانی و تالار مربع گنبددار، بناهای بزرگ به وجود آورد. اين شيوهی ساختمان، اساس معماری مذهبی و کاروانسرا و مدرسهسازی ايران است. در اين زمان مسجد در شکل تکامل يافتهی ايرانی خود دارای اين ويژگيها شد.
اين طرحها را ميتوان در مساجد جامع اصفهان، مسجد جامع زواره نزديک اردستان، مسجد جامع اردستان، مسجد قزوين و مسجد جامع گلپايگان، ديد. اما کاملترين نمونهی چهار ايوانی مسجد جامع اصفهان است که مجموعهی کاملی از تزيينات دورهی اسلامی ايران را در بردارد. دو گنبد خواجه نظامالملک در قسمت جنوبی و گنبد تاجالملک در قسمت شمالی مسجد، از نظر تکنيک و زيبايی اثر بسيار چشمگيری از دورهی سلجوقی است. در اين مسجد زيبا و کامل به جز سبکهای مختلف معماري، انواع خطوط کوفي، ثلث و نستعليق به کار رفته است. علاوه بر مسجد بايد از مدرسهها و کاروانسراها و مقبرههای اين دوره هم نام برد. طبق مدارک تاريخي، تعداد بسياری مدارس در شهرهايی مانند: بغداد، نيشابور، توس، اصفهان، هرات، بلخ و ری بنا شده بود. بخش اعظم بناهای غيرمذهبی در اين دوره، شامل کاروانسراهاست. اگر چه شبکهی راه و ايجاد جادههای خوب، شاهرگ حياتی تجارت يک کشور محسوب ميشود، اما در گذشتههای دور، بدون وجود کاروانسراها، مسافرخانهها و ايستگاههای ميانراه،استفادهی مطلوب از جاده امکان نداشت. يکی از کاملترين کاروانسراهای اين دوره «رباط شرف» در 70 کيلومتری جنوب سرخس در راه قديمی نيشابور – مرو است. با وجود خرابيهای ناشی از مرور زمان، هنوز بسيار زيبا و کامل است. اين کاروانسرا دو حياط در شمال و جنوب دارد و در هر يک از اين حياطها چهار ايوان ساخته شده است. در اطراف حياط ها، اتاقهای متعددی وجود دارد که جای اقامت و استراحتگاه کاروانيان بوده است.
مقبرههای دورهی سلجوقی به دو گونهی مختلف به شکل برج و به شکل گنبد؛ ساخته شدهاند. با طرحهای چهار ضلعي، چند ضلعي، دايره يا ترکدار بيشتر مقبرههای اين دوره دو طبقهاند. طبقهی بالا مسجد و طبقهی زير يا دخمه جای دفن اجساد، مقبرهی سلطان سنجر در مرو و گنبد سرخ در مراغه، که هر دو از آجر و کاشی و با طرح چهارضلعی ساخته شده، از نمونههای آنها هستند. برج مدور در مراغه و سه گنبد در اروميه با طرح دايرهوار و برج مهماندوست دامغان و برج طغرل در شهر ری با طرح ترکدار. برجهای خرقان و برج دماوند و گنبد علی در ابرکوه و گنبد کبود در مراغه (هشت و ده ضلعی هستند).
ظروف سفالينی سلجوقيان هم به زيبايی کاشيهای آن دوره ساخته ميشد. ظروف باقی مانده از اين دوره از نظر تزيين و رنگآميزی شامل ظروف مينايي، طلايي، فيروزهای و ظروف سفيد هستند که اغلب بدنهی اين ظروف با مجالس بزم، رزم يا شکار مزين شدهاند؛ به گونهای که میتوان بهترين مينياتور زمان سلجوقيان را در روی ظروف سفالی آن مطالعه کرد. شيشههای دورهی اسلامی که آغاز آن (قرن هفتم و هشتم ميلادی) قرن اول قمری است، از آميختگی ميان تمدنهای امپراتوری روم خاوری (بيزانس) و پارت و ساسانی، در ايران حاصل شده است.
در اين زمان همراه با پيشرفت کلی و کيفی هنر سفالسازی و شيشه، صنعت فلزکاری نيز مانند ديگر هنرها راه کمال میپيمود. برخی از اين ظروف را به طور مشبک ساخته و برخی ديگر را با نقوش کندهکاری زينت دادهاند. در اين صنعت، ترصيعکاری به ويژه نقرهکوبی در تصاوير و کتيبهها بسيار ديده ميشود. در اين زمان «خراسان» در امر توليد آثار فلزی دارای موقعيت ممتازی بوده است. ادامهی اين هنر را ميتوان در اين زمان در بينالنهرين و در موصل پی گرفت. علاوه بر ظروف مفرغی و برنجي، آثار طلايی و نقرهای فراوانی از دورهی سلجوقيان در دست است که ثابت میکند جواهرسازی هم در اين زمان رونق داشته است.
بافندگی از صنايعی است که هميشه در ايران مقامی والا داشته و تکه پارچهای که از اين دوره به دست آمده است، حاکی از وجود صنعت پارچههای ابريشمی در دورهی سلجوقيان است. اين پارچهها چندان ظريف و زيبا هستندکه با تغيير نور تغيير رنگ میدادند. بر اين پارچههای سبک و نازک، طرح جانوران و خطوط کوفی ديده میشود. صنعت نساجی اين زمان از نظر بافندگی، ابتکار انواع طرحها و زيبايی و تنوع رنگها به درجهای عالی رسيده است و شهرهای ری، کاشان و يزد مراکز بزرگ و مهم بافندگی اين عصر بودهاند. صنعت قالیبافی هم در دورهی سلجوقيان رواج داشته است. شکی نيست که ايران در قالیبافی بزرگترين مرکز خاور بوده و ديگر مراکز در اين فن از او تقليد و اقتباس کردهاند. کهنترين قالیهای معروف ايران مربوط به قرن ششم قمری در دورهی سلجوقيان است. اما فراموش نبايد کرد که فرش پازيريک در دورهی هخامنشيان و همچنين قالی چهار فصل يا بهارستان دورهی ساسانيان از شاخصترين نمونههای قالی هنری در ايران به شمار ميروند.
معماری ايران در دوره ايلخانيان و تيموريان:
مغولان هم چون سلجوقيان با خود متاع فرهنگی و فکری ناچيزی به ايران آوردند. اما در مواردی از صنعت و هنر به پايهی بلندی رسيدند، از جمله مينياتورسازی و نقاشی و تذهيب کتاب از اين عصر آغاز شد. مغولان به تدريج در برابر هنرهای ايران تحت تاثير فرهنگ ايران و فرهنگ اسلامی قرار گرفتند و با پذيرفتن دين اسلام حامی علم و ادب و هنرهای اسلامی شدند، به طوری که دربار آنان در بغداد، تبريز و سلطانيه مرکز اهل علم و رجال ادب و هنر شد. شهرهای مراغه، تبريز و سلطانيه از مراکز مهم قدرت سياسی در اين عهد بودند. رصدخانهی معروف مراغه و تاسيس شهر سلطانيه مربوط به اين زمان است. در اين دوره بناها، به ويژه ساخت مقبرهها و آرامگاههای برج مانند به همان شيوهی دورهی سلجوقيان ادامه يافت. همچنين نقشهی چهار ايوانی که از پيش متداول بود، در دورهی ايلخانيان نيز برای بناهای مذهبی مانند مسجد و بناهای غيرمذهبی مانند کاروانسرا به کار ميرفت.
معماری دورهی مغول، مانند دورهی سلجوقيان هم جنبهی عمومی داشت و هم جنبهی محلی و همان طور که بنای مسجد جامع اصفهان دورهی سلجوقی برای معماران ديگر مساجد سرمشق بود، معماران دورهی مغول روشهای مراکز بزرگ مثل سلطانيه را اقتباس ميکردند و در کنار سنتهای محلی به کار ميبردند. همچنين در دورهی مغول به تزيينات بناها بسيار توجه ميشد. اين امتيازات از مشاهدهی مسجد جامع ورامين، مسجد گوهرشاد مشهد و مسجد کبود تبريز به خوبی ثابت ميشود.
سر درب مسجد ورامين با کاشيها و آجرهای قهوهای رنگ تزيين يافته است. اين مسجد نه تنها از لحاظ ساختمان عظيم و گنبد آجری آن اهميت دارد، بلکه به خاطر تزيينات کاشيکاری معرق و گچ بری و کتيبههای تاريخی آن جزو آثار مهم هنری ايران به شمار ميرود.
مسجد گوهرشاد اگر چه سر درب و مدخل مستقلی ندارد و يکی از مجموعه بناهای آستانهی امام رضا(ع) است، اما طاق عظيم ورودی آن مملو از کاشيکاری و کتيبههای مفصلی است. بنای مسجد گوهرشاد از هر جهت زيبا و کامل و يکی از شاهکارهای معماری دنياست. مسجد کبود تبريز از بهترين بناهای قرن نهم قمری است که در زمان جهانشاه قراقويونلو به دستور دخترش بنا شده است. نقشهی اين مسجد شباهت چشمگيری به نقشهی مساجد عثمانيها دارد. اين مسجد اگر چه فاقد صحن و حياط مرکزی است، اما صحن مرکزی که با گنبد پوشيده شده، به صورت چهار ايوانی